دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
|
|
|
|
|
امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست، پس اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 15:22 توسط mohsen norouzi
|
|
||
|
|
|
|
|
خدايا؛ آنچنان غريق درياي غربتمان نكن كه به هر خاشاك عاطفه اي دست دراز كنيم. رنج تلخ است، ولي وقتي آن را به تنهايي مي كشيم تا دوست را به ياري نخوانيم، و چه تلخ است لذت را تنها بردن وچه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن وچه بدبختي آزاردهنده ايست تنها خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن، سخت تر از كوير است، در بهار هر نسيمي كه بر چهره ات ميزند ياد تنهايي رادر سرت زنده مي كند. تنها خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است. تنها بودن، بودني به نيمه است .... شهيد دكتر علي شريعتي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 13:54 توسط mohsen norouzi
|
|
||
|
|
|
||||
|
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
|
|||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 0:51 توسط mohsen norouzi
|
|
|||||
|
|
|
|
|
تلاش برای فراموش کردن کسی که دوستش داری درست مثل این می مونه که کسی رو که تا حالا ندیدی رو بخوای به خاطر بیاری
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 8:12 توسط mohsen norouzi
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتم به كعبه دوش: تو از خاكي ، من از خاك. چرا دورت بگردم؟ كعبه گفت: تو با پا آمدي بايد بگردي، برو با دل بيا تا من بگردم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 21:18 توسط mohsen norouzi
|
|
||
|
|
|
|
|
ازخدا پرسيدم خدايا چطور ميتوان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو، ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز، شکهايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور زندگي کني
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 25 آبان1386ساعت 16:37 توسط mohsen norouzi
|
|
||
|
|
|
|
|
نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 13 آبان1386ساعت 19:27 توسط mohsen norouzi
|
|
||
|
|
|
|
|
آه چه بیزارم از فاصله مضحک دوریمان,وقتی میدانم فاصله یک نگاه است |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 20:21 توسط mohsen norouzi
|
|
||
|
|
|
|
|
آنکه میخواهد روزی پريدن بیآموزد، نخست میبايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن را یاد بگیرد . پرواز را با پرواز آغاز نمیکنن |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 16:42 توسط mohsen norouzi
|
|
||
|
|
|
|
|
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بیتردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی. و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد. همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ سادهای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی. و امیدوام اگر جوان هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان. امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد. بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است» فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است! و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید. اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم براي ت آرزو کنم! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 9:35 توسط mohsen norouzi
|
|
||